تبلیغات
پنجره زیباست اگر بگذارند... - داستان شعوانه

پنجره زیباست اگر بگذارند...

اینجا ایران....

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

بر اساس داستانی مستندشعوانه نام دختر جوان و رقّاصه­ای است که صداش دست قناری­ها رو از پشت بسته و خلاصه سنگ تموم میتینگ­ها و مجالس اهل ... بود. "پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت/ نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم" را به دست راست و "من که امروزم بهشت نقد حاصل می­شود/ وعده فردای زاهد را چرا باور کنم" را به دست­ چپ گرفته بود و به جز ساز و تار و رقص و آواز گوشش به چیزی بدهکار نبود. میدون­دار مجالس اهل طرب بود و هر جا مجلسی برپا می­شد مهمان ویژه کسی جز او نبود؛ اصلا بدون شعوانه مجلس حال نمی­داد و حتما با گروه همراه حاضر می­شد و همه را به فیض اکمل می­رسوند....

یه روز که از کوچه­ای می­گذشتند و با همراهان و همکارانش روانه مجلسی بودند که آن رو صفا بدهند، متوجّه شدند از خانه­ای صدای ناله و فریادی بلنده. شعوانه جا خورد و برای آفتابی شدن موضوع یکی از بادمجون دور قابچیاشو فرستاد ولی رفت و از برگشتش خبری نشد. شعوانه با یه سوت، دوّمی رو روانه کرد ولی اونم رفت و پیداش نشد. شعوانه که کم­­کم داشت جوش میاورد سوّمین نفر رو هم فرستاد ولی باز هم خبری نشد بالاخره صبر شعوانه خانوم به سر اومد و آستینش رو بالا زد و خودش روانه خانه اسرار­آمیز شد. وارد مجلس که شد دید خیلی مجلس گرمیه و انگار اهل حال جمع شدن و جای شعوانه خالی بود.

امّا گرمای مجلس نه از شراب و ساقی بود و نه از رقص و آواز؛ نه از پاپ و دانس خبری بود و نه از بندری و سنّتی؛ گرمابخش مجلس فقط اهل دلی بود که داغ بر دلهای خفته­ی اهل مجلس می­گذاشت و فطرت آنها را بیدارمی­کرد. شعوانه خوب گوش داد دید واعظ از جهنّم می­گه: "وقتی که جهنّم گنهکاران را از دور ببیند جهنّمیان ناله و فریاد آتش را می­شنوند و وقتی که گنهکاران را به جای تنگی از جهنّم پرتاب می­کنند ناله و واویلای آنها از ته دل بلند می­شود..."

حرفهای واعظ شعوانه را زمین­گیر کرد. فریادی زد و رو به واعظ کرد و گفت :"آهای سخنران، من یکی از اون گنهکارام. نامه­ی من مثل شبهای رقص و آوازم سیاهه. الان خداییش شرمنده­ام. ببینم، اگه توبه کنم منو هم راه میدن یا شما اونور آبین و ما اینور" واعظ گفت:"آره اگه گناهت به اندازه شعوانه هم باشه خدا تو رو میبخشه"

 شعوانه با خودش گفت وای بر من که ضرب المثل گناهکارا شدم. امّا شعوانه دلش آتش گرفت و سوخت و خیلی ناله زد، گریه و زاری کرد و توبه کرد و دامن از گناه شست و دست به دامن خدای گنهکاران شد. ولی او نگران آخرتش بود که ناگهان در درونش صدای امیدوار کننده­ای احساس کرد که به او گفت:"از درگاه ما دور نشو تا ببینی در آخرت چه می بینی."

(بر اساس داستانی از کتاب عبرت آموز / ص275)

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید





طبقه بندی: مطالب خواندنی،

[ چهارشنبه 16 تیر 1389 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ علی چمنی ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه